|
وبلاگ سرگرمی ترنم
|
||
|
(!ساعتها طول میکشه از این وبلاگ دل بکنی) |
امت فاکس ، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستين سفرش به آمريکا براي اولين در عمرش به يک رستوران سلف سرويس رفت ...
وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود.
اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت.
از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛ در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!
وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:
«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟!»
مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»
سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:
« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد....! »
امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.
اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از ميز غذا و فرصتهاي خود غافل مي شويم ....؟!!
در حالي که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم...
چه زیباست که به کمک ابزارها و نرم افزارهای امروزی میشه مرز خیال رو کمی اون طرف تر برد و به خیال تجسم بخشید. البته چاشنی خلاقیت هم بدون شک یه پای همه ی خیال پردازی هاست. در ادامه شما رو دعوت می کنم که چند تجسم خیال زیبا رو تماشا کنید.
بیست و هشتمین بیست و هشتمین جشنواره بین المللی سینمای هنر که در شهر بسیار زیبای آزولو در شمال شرقی ایتالیا برگزار می شود برای دریافت جایزه " الئونورا دوزه" که همه ساله به یاد معروف ترین هنرپیشه زن سینمای ایتالیا در دهه 20 تا 40 قرن بیستم به یک زن هنرمند داده می شود " گلشیفته فراهانی" را انتخاب کرد .
سوت زدن گلشیفته !
" گلشیفته فراهانی" در هنگام دریافت جایزه در حالیکه حجاب نداشت به روی سن رفت و در حرکتی جالب توجه یک روسری به روی سرش انداخته و هنگام دریافت جایزه ضمن اشاره به محدودیت هایی که در ایران برای هنرمندان وجود دارد گفت : زنان در ایران منجمله نمی توانند آواز بخوانند و بنابراین من امشب برای شما سوت خواهم زد!!
وی سپس برای چند ثانیه اقدام به سوت زدن نمود و پس از این حرکت مجددا روسری اش را از سربرداشت و جایزه اش را دریافت کرد.
اینگرید برگمن بازیگر سرشناس سوئدی از جمله بازیگرانی است که در گذشته موفق به دریافت این جایزه شده بود.
در سالهای گذشته فیلم هایی از ایران در جشنواره سینمای هنر آزولو نمایش داشته شده و امسال نیز چند فیلم از ایران به دفتر این جشنواره رسیده است.
یک
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی
که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم
دو
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو
نمیشود
سه
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام
وجود دوست ندارد
چهار
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند
پنج
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او
نخواهی رسید
شش
هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو
شود.
هفت
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا
هستی
هشت
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران
نه
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی
ده
به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
یازده
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد
کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی
دوازده
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص
دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد
سیزده
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که
انتظارش را نداری
•
بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
مردان خوب، زشت هستند.
▪ مردان خوش قیافه، خوب نیستند.
▪ مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.
▪ مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.
▪ مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.
▪ مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.
▪ مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.
▪ مردان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.
▪ مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.
▪ مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).
▪ مردانی که هرگز قدم اول را برنمیدارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم، اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند .
یه روز صبح یه مریض به دكتر جراح مراجعه میكنه و از كمر درد شدید شكایت میكنه . دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟
مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم
و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم،
فهمیدم كه یكی با همسرم بوده!! دربالكن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالكن،
ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم،
یه مرد را دیدم كه میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.
من یخچال را كه روی بالكن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!
دلیل كمر دردم هم همین بلند كردن یخچاله.
مریض بعدی دكتر بهش میگه :، به نظر میرسید كه تصادف بدی با یك ماشین داشته.
مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینكه حال شما خیلی بدتره!
بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟» مریض پاسخ میده:
«باید بدونید كه من تا حالا بیكار بودم و امروز اولین روز كار جدیدم بود.
ولی من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و برای همین هم نزدیك بود دیر كنم.
من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیكنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!
وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه كه حالش از دو مریض قبلی وخیمتره.
دكتره در حالی كه شوكه شده بوده دوباره میپرسه «از كدوم جهنمی فرار كردی؟!»
خب، راستش توی یه یخچال بودم كه یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پایین !!
|
|